درباره

دل نوشته


ای پر از عاطفه در قحط محبت با من
کاش می شد بگشایی سر صحبت با من
هیچکس نیست که تقسیم کند در اینجا
درد بی برگی و تنهایی و غربت با من
---------------------------------------------------------------------------
سلام دوستای عزیزم به وبلاگ پر از احساسمون خوش اومدین
امیدواریم از مطالب نوشته شده خوشتون بیاد
خوشحال میشیم نظر بدین

دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 5
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته گذشته : 9
بازدید ماه گذشته : 169
بازدید سال گذشته : 5625
کل بازدید : 28118

از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید...

از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید ...

از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شوهر بدم می آید

از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید...

از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید...

از وقتی سیل آمد و مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید...

و تنها خدا را دوست دارم!

چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!

چون او شب را می آورد که اشکهای پدرم را هیچکس نبیند!

چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!

چون من دعا کردم و میدانم خدا انتقام پدرم را از آن مردی که به پدرم سیلی زد خواهد گرفت!

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!

چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!

من تنها خدا را دوست دارم

برچسب‌ها:
نوشته شده در يکشنبه 13 بهمن 1392 ساعت 19:58 توسط : نازنین-سحر | دسته : | 287 بازدید
  • []


  • سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات