دل نوشته

! غم تنهایی اسیرت میکنه

از وقتی سقف خانه مان چکه می کند از باران بدم می آید...

از وقتی مادرم پای دار قالی مرد از قالی بدم می آید ...

از وقتی برادرم به شهر رفت و دیگر نیامد از شوهر بدم می آید

از وقتی دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سیلی زد از دستهای مهربان بدم می آید...

از وقتی خواهرم پاهایش زیر گرمای آفتاب تاول می زند از آفتاب بدم می آید...

از وقتی سیل آمد و مزرعه را ویران کرد از آب بدم می آید...

و تنها خدا را دوست دارم!

چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!

چون او شب را می آورد که اشکهای پدرم را هیچکس نبیند!

چون او مادرم را برد پیش خودش که او هم گریه نکند!

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگی کند!

چون من دعا کردم و میدانم خدا انتقام پدرم را از آن مردی که به پدرم سیلی زد خواهد گرفت!

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!

چون او سیل را جاری کرد تا گناه انسان را از زمین بشوید!

من تنها خدا را دوست دارم

نوشته شده در يکشنبه 13 بهمن 1392ساعت 19:58 توسط نازنین-سحر|

دلتنگ کودکیم

 

یادش بخیر!

 

 

قهر میکردیم تا قیامت

 

و لحظه ای بعد قیامت می شد...!

 

دلتنگ

 

نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1392ساعت 17:05 توسط نازنین-سحر|

زندگی رقص واژگان است

 

یکی به جرم تفاوت تنهاست

 

ویکی به جرم تنهایی متفاوت

 

تنهایی

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392ساعت 21:07 توسط نازنین-سحر|

رگمو به خاطرش زدم ...

 

از کنارم رد شد وگفت :

 

فقر چه کارایی که با آدم نمیکنه ...!

 

عشق خونین

 

نوشته شده در جمعه 27 دی 1392ساعت 17:18 توسط نازنین-سحر|

بهانه

نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1392ساعت 21:44 توسط نازنین-سحر|

خدا تو را برای چشم های من نیافریده است

 

خدا تو را به چشم های من نداده است

 

من از زمینیان این زمین دلم گرفته است

 

خدا چرا تو را به چشم های من نداده است

              دل نوشته های نازنین

تو را

نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392ساعت 22:45 توسط نازنین-سحر|

زنگ بغضی در صدایم بود نیست

 

چشم هایت آشنایم بود و نیست

 

روزگاری شانه هایت مثل عشق

 

تکیه گاه گریه هایم بود و نیست

 

در کنار برکه ی چشمان تو

 

گوشه ای ، جایی برایم بود و نیست

 

می روم تا ساحل امیدها

 

روزگاری رد پایم بود و نیست

 

یک نفر این جا پر از لبخند

 

منتظر ، تا من بیایم بود و نیست

بغض

نوشته شده در پنجشنبه 7 آذر 1392ساعت 20:50 توسط نازنین-سحر|

دیده ای یک مشک و صدها تیر را ؟...

 

دیده ای مردی علم بر دوش را ؟...

 

دیده ای عشقی که شیدایی کند ؟...

 

تشنه باشد باز سقایی کند ؟...

 

دیده ای یک یاس بی گلبرگ را ؟...

 

عاشقی بی دست و مشکی آب را ؟...

 

آه زینب دیده ای عباس را ؟...

 

پیرهن خونین ، تنی صد چاک را ؟...

 

                                     دل نوشته های نازنین

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392ساعت 13:15 توسط نازنین-سحر|

هر کجا پا می گذارم ، جای پای زینب است

 

قصه های کربلا مال حسین و زینب است

 

کربلای عاشقان، فریادهای زینب است

 

خاطرات کربلا از عشق های زینب است

 

سیرت روی علی ازخنده های زینب است

 

کربلا با بغض ها با گریه ها از زینب است

 

پاسبان فرصت بده این جای پای زینب است

 

ظلمت این آسمان از التماس زینب است

 

اسب خونین حسین، از گریه های زینب است

 

سینه ی خونین عباس، از فراق زینب است

 

آبروی این جهان از قلب پاک زینب است

 

                                                    دل نوشته های نازنین

نوشته شده در پنجشنبه 16 آبان 1392ساعت 17:19 توسط نازنین-سحر|

جدا از من مشو، بر دل منه بار جدایی را

 

مسوزان با فراغت، رشته های آشنایی را

 

دل من، خفته در دامان مهرت با دو صد امید

 

ترحم کن ! مزن بر هم تو این خواب طلایی را

 

دل از من بردی و در دست تردیدم رها کردی

 

دل سر گشته کی داند، طریق خود کفایی را

 

ترحم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان 1392ساعت 18:42 توسط نازنین-سحر|

   زمین گرد است

 

   هر جا بروی باز خواهی گشت

 

   اما ...

 

   آدم ها گرد نیستند

 

   سر راهت گردابی می گذارند

 

   که تا ابد در آن بچرخی و فرو بروی ...

 

   گرداب

نوشته شده در دوشنبه 29 مهر 1392ساعت 23:20 توسط نازنین-سحر|

   ...

 

   روی پر کلاغی پیر

 

   نشانی از تو دیدم

 

   لکه ی خونی بود...

 

   شاید از دهانت،لحظه ای که

 

   زیر سنگ قابیل ناله کردی...

 

        دوستت دارم

 

نوشته شده در جمعه 26 مهر 1392ساعت 15:35 توسط نازنین-سحر|

    ...

 

   راستی

 

   وقتی مرا زیر پایت له کردی

 

   پایت خراش بر نداشت ؟...

 

   آخر من

 

   کمی خرده شیشه داشتم

 

   یادت نیست ...؟

 

   خودت همیشه می گفتی

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 مهر 1392ساعت 12:36 توسط نازنین-سحر|

    بهار من مرا بگذار و بگذر

 


    رهایم کن برو دلدار و بگذر

 


    من عادت می کنم اینجا به غمها

 


    مرا پر کن از این اجبار و بگذر…

 

غم

 

    به من گفت برو گورِت رو گم کن …

 


    و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !

 


    کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :

 


    “زبانم لال !”

 

دل ساده

 

    من ماندم و حلقه طنابی در مشت

 


    با رفتن تو به زندگی کردم پشت

 


    بگذار فردا برسد می شنوی

 


    دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت

 

غروب عاشقی



 

نوشته شده در سه شنبه 16 مهر 1392ساعت 1:31 توسط نازنین-سحر|

من عاشق زمستانم

 


عاشق اینکه ببینمت در زمستان آرام راه می روی

 


که سُر نخوری !

 


که گونه هایت از سرما سرخ شده است

 


سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

 


دست هایت در جیبت به هم مچاله شده

 


معصومانه به زمین خیره ای

 


چه قدر دوست داشتنی شده ای ...

 


حرفم را پس میگیرم

 


من عاشق زمستان نیستم ،


عاشق تــوام …

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

سیگار فروش ِ گوشه ی خیابان هم فهمید

 


و تو هنوز نمیدانی

 


من دود میشوم


این سیگارها بهانه است ....

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

آب نریختـــــم که برگردی

 


آب ریختـــــم تـــا پاک شود


هر چه رد پای توست ، از زنـــدگیـــ ام…!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

هرگز فالگیر نبودم ،

 


تنها ..

 


می خواستم ،


دستت را بگیرم

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

 

نوشته شده در جمعه 12 مهر 1392ساعت 23:34 توسط نازنین-سحر|

 خــدايا ؟

 


کــمــي بــيـا جــلــوتــــر . . .

 


مــي خــواهـــم در گوشــت چــيــزي بــگــويم . . . !

 


ايـن يـک اعــتـراف اســت . . .

 


مــن ...

 


بــي او ...


دوام نــمي آورم

اعتراف

 

روی تخته سنگی نوشته شده بود:

 


اگر جوانی عاشق شد چه کند؟...

 


من هم زیر آن نوشتم:

 


باید

 


صبر کند...

 


برای بار دوم که از آنجا گذر کردم

 


زیر نوشته ی من کسی نوشته بود:

اگر صبر نداشته باشد

 


چه کند؟...

 


من هم با بی حوصلگی نوشتم:

 


.....بمیرد بهتراست

 


برای بار سوم که از آنجا عبور می کردم.

 


انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد.

 


اما.............

 


زیر تخته


سنگ جوانی را مرده یافتم.....!

انتظار

 

افسانه ها را رها کن

 


دوری و دوستی کدام است؟

 


اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد!!!


به همین سادگی...

دوستی

 

بـاز در کـلبـه تـنـهـایـی خـویـش

 


عـکـس روی تـو مـرا ابـری کـرد

 


عـکـس تـو خـنـده بـه لـب داشـت

 


ولـی،

 


اشـک چـشـمـان مـرا جـاری


کـرد ...

تنهایی

 

نوشته شده در جمعه 12 مهر 1392ساعت 1:47 توسط نازنین-سحر|

 
دوست داشتن از عشق برتر است .
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترین قله ی عشق های بلند
پایین نخواهم آورد .
 
تو اینجایی !
کنار دستم ..
 شانه به شانه‌ی زندگی‌ام تو اینجایی !
لابه لای زبان گنگ این
حروف ..
 در فاصله‌ی بین سطرهایم ..
 در ابتدای هر بند، لبخند به دست نشسته‌ای نه
قصر می خواهم نه باغی سر سبز
 تنها پنجره ای می خواهم رو به خوشبخت ترین
کوچه دنیا که گاهی فقط گاهی تو از آن میگذری…
تو هم که ندانی نسیم عطر تنت را به
همراه می آورد،
 تو هم که نخواهی
 ”به یادت هستم
آسمان به آسمان،
کوچه به کوچه،
لحظه به لحظه
 
عشق
نوشته شده در چهارشنبه 10 مهر 1392ساعت 0:32 توسط نازنین-سحر|

عشق ،انسان را داغ می کند و دوست داشتن

انسان را پخته می کند.

هر داغی یک روز سرد می شود

ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود.

                                                                 دکترعلی شریعتی

نوشته شده در سه شنبه 9 مهر 1392ساعت 0:18 توسط نازنین-سحر|

از ما چه دیده ای تو که از ما بریده ای ؟ ...

از من بریده ای و ندانم چه دیده ای ؟ ...

تو حال دل رمیده ندانی که روز و شب

شادان کنار دلبر خویش آرمیده ای

بیگانه نیستی تو ودشمن ندیدمت

یاری شکسته عهدی وپیمان بریده ای

ای سرو ناز هر چه توانی به خود ببال

مائیم وبار محنت و قد خمیده ای

شکسته عهد

 

نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392ساعت 22:51 توسط نازنین-سحر|

شبی غم با دل من گفتگو کرد

مرا با چشم هایت روبرو کرد

دلم می گفت هرگز عاشقت نیست

ولی دست دلم را گریه رو کرد

گریه

نوشته شده در جمعه 5 مهر 1392ساعت 0:09 توسط نازنین-سحر|


آخرين مطالب
» تنها خدا را دوست دارم!
» کودکی
» زندگی
» عشق خونین
» بهانه
» تو را
» بغض
» ساقی
» زینب
» ترحم
» عشق
» شکسته عهد
» گریه
» همسفر
» بی شکیب
» ویرانی
» جدایی
» وقت رفتن
» جادوی چشم تو
» حرف آخر

Design By : Pichak